|
تمام نا تمام من با تو تمام می شود شاعر بی نام و نشان صاحب نام می شود |
|
|
مامان بزرگ گفت:« دوست داری برایت قصه بز زنگوله پا را بگویم؟» من گفتم :« بله مامان بزرگ.» مامان بزرگ گفت:«یک بز زنگوله پا بود که دوتا بچه داشت.» من گفتم:« سه تا.» مامان بزرگ گفت:«اولی اسمش شنگول بود،دومی منگول، سومی هم چنگول.» من گفتم:« سومی اسمش حبه انگور بود.» مامان بزرگ گفت:«یک روز شغال آمد،هر سه تا بچه را خورد.» من گفتم:«شغال نه مادربزرگ،گرگ.» مامان بزرگ گفت:« اگر بهتراز من بلدی ،تو تعریف کن!» من گفتم:« یکی بود،یکی نبود. یک بزی بود، سه تا بچه داشت:شنگول و منگول و حبه انگور. روزی از روزها،بزه به بچه هایش گفت: من می روم برای شما علف بیاورم.اگر گرگه آمد در زد،گفت،من مادر شما هستم،در را به رویش باز نکنید.» مامان بزرگ گفت:«هو م م م...» من گفتم :«مامان بزرگ خوابت برد؟» مامان بزرگ نفس بلندی کشید و جواب نداد.مامان بزرگ همیشه زود خوابش می برد.بی جهت نیست که قصه بز زنگوله پا را از مامانش یاد نگرفته است!
+
تاريخ ساعت نويسنده شقایق
|
خدا گفت :زمین سردش است.چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت :من. خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.سینه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد.لیلی هم. خدا گفت :شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گر می گرفت .خدا حظ می کرد لیلی میترسید .می ترسید آتش اش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد. مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد. خداگفت:اگر لیلی نبود٬زمین من همیشه سردش بود. " لیلی نام تمام دختران زمین است(عرفان نظر آهاری)" لیلی... چقدر تنهایی بسوزد؟ لیلی... فکر میکنم تمام بودنش را سوخت و تمام شد اما... مجنون آنقدر که باید مجنون نبود.
+
تاريخ ساعت نويسنده شمیم
|
پیغام گیر حافظ: رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور! بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام آن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور ! پيغام گير سعدي: پیغام گیر من : تا نظر نگذاشتی جان من نرو!!!!!!!
+
تاريخ ساعت نويسنده شقایق
|
یه فرشته.... درسته تو یه فرشته ای که از طرف خدا اومدی درست تو روزایی که پای من بد جوری داشت میلغزید..... اومدی و به جای دلم تمام وجودمو تکوندی از هر چی گرد غم بود..... تو همونی هستی که همشه منو خجالت دادی و من همونی که همیشه از خوبی های بینهایتت خجالت کشیدم تو همونی که منو نجات دادی و بروی خودت نیاوردی تو با اون بال های سفید و قشنگت منو تا پیش خدامون بردی و حالا دوباره من مثل همیشه دیر کردم..... اما بهرحال تو الان فقط دو روزه که متولد شدی....:) یعنی داری بزرگ میشی و این شیرینه مثل حس با تو بودن خاطرات مرا باخود به روز های سرخ آن سال بردند و من و تو وبرف....و خدا...که چه پر رنگ بود در روشن دوستیمان...
+
تاريخ ساعت نويسنده شمیم
|
هنوز برایم تازگی دارد شنیدن آواز گنجشکااز توی کلاس درس...
هنوز برایم تازگی دارد دیدن سنگدلی بعضی آدم ها... هنوز برایم تازست جنگ و درگیری های مردم سرِ... هنوز عادت نکرده ام وقتی باران می آید چتر بر دارم... هنوز با دیدن "دخترک کبریت فروش" شهر دلم میشکند.... هنوز هم" پینوکیو" از دست پدر مهربانش فرار میکند.... هنوز "سیندرلا" منتظر فرشته اش است.... راستی آن کلاغ خسته بالاخره به خانه اش رسید ؟ هنوز نتوانستم بپذیرم جهانی که می گویند این است.... جهانی که می گویند خدا با عشق آفرید.... آدمکها! چرا هنوز رنگ شما نشده ام ؟ کسی میداند "زیرا"ی "چرا"یم را کجا میتوانم پیدا کنم؟ من هنوز اینجا غریبم کسی میداند"خانه دوست"کجاست؟ "قاصد روزان ابری ٬داروگ٬ کی میرسد باران؟" ....
+
تاريخ ساعت نويسنده شمیم
|
سلام
اولا از تاخیر طولانیه نسبتا سه ماهمون معذرت... دوما یلدا مبارک سوما عیدای قبل یلدا هم مبارک بعدش ممنون از همه دوستای با وفای وبلاگ که ما رو تنها نگذاشتن و اینکه در مدت نبودمون همه چیز امن و امان بوده و از زیر خروار مشغولیت هایمان بالاخره فرصتی شد تا بیایم واز خجالت دوستانمون (نوید دادا٬ نوید جان٬ محمد جان٬ سعیده ی عزیز٬ یکی یدونه گل ودردونه ی ماهم)دربیاییم تا پایان دیماه و تمام شدن امتحانات نیمسال خدانگهدار همگی به یاد همتون هستیم... .
+
تاريخ ساعت نويسنده شقایق و شمیم
|
دوستای گلم سلام
امروز فقط و فقط اومدم که از همتون تشکر کنم : چون بهم لطف داشتین منو همراهی کردین و سر به سرم گذاشتین باید از :دردونه عزیزم و یکی یدونه گلم نوید جان ٬دادا نوید عزیز و محمد آقا جدا گانه تشکر کنم مخصوصا دردونه گلم که خیلی به من لطف کرده و یکی عزیزم که دوتا دوتا کادو میده راستی محمد آقا من هیچ وقت موهای آبجی مو نمی کشم گناه داره آخه اگرم دعوا مون بشه گیس و گیس کشی نمی کنیم قشنگ دعوا میکنیم ودیگه اینکه میخواستم بگم: آجی جون مرسی تو بهترین آجوی روی زمینی... .
+
تاريخ ساعت نويسنده شمیم
|
شمیم عزیزم آجوی کوچولوی من اگه خدا خدایی نکرده تو رو به من نمی داد یا به جای تو بهم یه داداش می داد اون وقت من با کی حرف می زدم کیو اذیت می کردم شبا وقتی از سرما آلاسکا می شدم به کی می گفتم بیدار شو برو کولرو خاموش کن اگه تو آجوم نبودی کی به من می گفت مامان بزرگ اگه من ترو نداشتم شاید خیلی چیزا تو زنگیم عوض می شد اگه من ترو نداشتم با کی بستنی می خوردم اونم بعد از کلاس زبان تو خط... یادته چقدر باحال بود... . اصلا اگه ترو نداشتم کی منو غیر تو می تونست اینطور زجر کش کنه هان... ااااااااااااااا مگه دروغ میگم خوب ... . من که گلم تو هم بوی منی شمیم منی ... . من بی تو وتو بی من ینی مرگ شادی ها تمام آفتابگردونهای دنیا تقدیم به توکه اینقدر خوبی دوست دارم عزیزم تولدت مبارک... .
+
تاريخ ساعت نويسنده شقایق
|
خدایا می دانم که می دانی و میبینی درین شبها که به درگاهت نیامدم به دریایت آمدم وخودم را غریق لطفت و جودت کردم مرا دریاب. الهی دریابم... .
+
تاريخ ساعت نويسنده شقایق
|
Jast a moment think if today is the last day of your life if you must leave your live tomorrow now how do you live your life be careful tomorrow maybe not be
+
تاريخ ساعت نويسنده شمیم
|
|
|